
ای سال ۹۱ کم کم بار و بندیت رو بسته ای، آره...
در کنار در ایستاده ای و با چشمان دلت منو نگاه می کنی
همان چشمانی که تمومش حرفهای دل منه
و تموم لحظه های با تو بودن
راستی حالا که داری می ری حتما اون خاطراتی رو که توی جعبه فراموشی برات کادو کردم رو ببر
شاید ی روزی به کارت بخوره
فایده ای نداره این جا مونده داره خاک لحظه های بی وفایی رو می خوره
خواهشا حالا که می ری فقط آهسته برو ... آهسته ی آهسته و بی صدا....
بذار آرام خداحافظی کنم نه از تو بلکه از خاطرات با تو
بی معرفت حالا در این لحظه های آخر باید برام آواز بخوانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برام شعر نگو خودم دلتنگ هستم .........تو دیگه نخون
حالا فقط در رو باز کن و
آروم آروم برو.....
با تمام خاطرات تلخ و بد و خوبت .........به خدا می سپارمت..........
فقط سلام منو به اون سالهایی که بهشون می پیوندی برسون و بگو که نسیم سبز دلش برای خاطرات خوب و شیرینتون تنگ شده ..........
و بگو
شاید من هم ی روزی به تک تکشون پیوستم
حالا برو
همانطور که اومدی همانطور برو ....
خداحافظ ای سال نویی که خیلی زود کهنه شدی ...
ای سال ۹۱ من خداحافظ....